پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶

مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین

هر گوشه صد مسلمان، مقتول خنجرش بین

خون ستم کشان را بر خود حلال کرده

خون خواریش نظر کن، طبع ستمگرش بین

با یک جهان صباحت چندین ملاحتش هست

اقلیم آن و این را یک جا مسخرش بین

گر سایبان سنبل بر فرق گل ندیدی

بر سر ز جعد مشکین چتر معنبرش بین

من از سیاه بختی آورده رو به دیوار

وان زلفکان زنگی بر روی انورش بین

با بخت سرنگونم الفت گرفته زلفش

افسون عشق بنگر، مار نگون سرش بین

تا قلب عاشقان را تسخیر خود نماید

از صف کشیده مژگان صفهای لشکرش بین

گر شام تیره خواهی صبح دمیده بینی

از طرهٔ شب آسا تابنده منظرش بین

جان از جدایی او تسلیم کن فروغی

امروز اگر ندیدی فردای محشرش بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸چین زلف مشکین را بر رخ نگارم بین
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۹گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۰از بس که در خیال مکیدم لبان او
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۱هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۲به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۳من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.