پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷

گر کانِ نمک خواهی لعل نمکینش بین

اقلیم ملاحت را در زیر نگینش بین

جان بر لب مشتاقان دور از لب او بنگر

لب تشنه جهانی را از ماء مَعینش بین

ای دل چو خطش سر زد، پیوند از او مگْسِل

یک چند چنان دیدی، یک چند چنینش بین

از قهر دل آزارد، وز لطف به دست آرد

در شیوهٔ دلداری آنش نگر، اینش بین

هر گوشه کمین کرده ابروی کماندارش

در صید نظربازان بگشاده کمینش بین

تا پاک بسوزاند خشک و تر عالم را

با چهرهٔ زورآور بازوی سمینش بین

خوبان همه از مِهرش مُهری به جَبین دارند

خورشید صباحت را طالع ز جبینش بین

در عقرب اگر خواهی جولان قمر بینی

زلفین چلیپا را با چهره قرینش بین

راز همه کرد افشا، ننموده رخ زیبا

هم پرده‌درش بنگر، هم پرده‌نشینش بین

دی ماه فروغی را سرگرم وفا دیدی

از بخت سیاه امروز آمادهٔ کینش بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹گر خون من ز شیشه بریزد به جام او
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۰از بس که در خیال مکیدم لبان او
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۱هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۳من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای فتنه دست پرور چشم سیاه تو
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۵ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۶تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.