پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲

دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من

مشکین کمند خسرو مسکین نواز من

گفتم دلیل راه مجانین عشق چیست

گفتا که تار طرهٔ زنجیر ساز من

گفتم که نور چشمهٔ خورشید از کجاست

گفت از طلوع طلعت عاشق گداز من

تا جان میان من و جانانه حایل است

کی پی برد به سر حقیقت مجاز من

تا از هوای نفس گذشتم به راه عشق

برخاست از میانه نشیب و فراز من

تا در خیال حورم و اندیشهٔ قصور

جز مایهٔ قصور نگردد نماز من

کردم به راه عشق دمی ترک دین و دل

کآمد به صد کرشمه پی ترک تاز من

پیداست ناز و غمزهٔ پنهان آن پری

از پرده برگفتن عجز و نیاز من

تا شد فروغی آن رخ رخشنده آشکار

نتوان نهفت در پس صد پرده راز من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۵گفتم که چیست راهزن عقل و دین من
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷تنگ شد از غم دل جای به من
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸لبش را هر چه بوسیدم، فزون‌تر شد هوای من
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹ثواب من همه شد عین رو سیاهی من
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰خونم بتی ریخت کش داده بی چون
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۱خادم دیر مغانم، هنری بهتر از این
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.