پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۹

گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن

ما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن

بنمای روی خود ز پس پرده آشکار

یک باره راز هر دو جهان آشکاره کن

وقتی که چارهٔ دل عشاق می‌کنی

درد مرا به نیم شکرخنده چاره کن

با جام می شبی به شبستان من بیا

آسوده‌ام ز گردش ماه و ستاره کن

خواهی که دامن تو نگیرم روز حشر

در زیر تیغ جانب ما یک نظاره کن

خیر است آن چه می‌رسد از دست چون تویی

کمتر به قتل خسته‌دلان استخاره کن

اکنون که از کنار منت میل رفتن است

اول بریز خونم و آخر کناره کن

یا مهربانی از دل سنگین او مخواه

یا ناله را بگو گذر از سنگ خاره کن

گفتم فروغی از پی مژگان او مرو

رفتی کنون علاج دل پاره پاره کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۱نرگس بیمار تو گشته پرستار من
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۲دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۳با رقیب آمدی به محفل من
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۴به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۵گفتم که چیست راهزن عقل و دین من
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۶وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۷تنگ شد از غم دل جای به من
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۸لبش را هر چه بوسیدم، فزون‌تر شد هوای من
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.