پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸

عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن

زیر تیغ امتحان رفتن به پای خویشتن

تا نگردد خون من در حشر دامن گیر او

اول از قاتل گرفتم خون بهای خویشتن

آخر از دست جفایش چاک کردم سینه را

خود به دست خویشتن دادم سزای خویشتن

تیره شد روزم ز تاثیر دعای نیم شب

بین چه‌ها می‌بینم از دست دعای خویشتن

کام اگر خواهی ز کام خویش بگذر زان که ما

با رضای او گذشتیم از رضای خویشتن

گر تو با شمشیر روزی بر سرم خواهی گذشت

حاجت دیگر نخواهم از خدای خویشتن

کاش می‌ماندی زمانی بر مراد اهل دل

تا نماند مدعی بر مدعای خویشتن

رشته عمر بلندم سر به کوتاهی نهاد

تا گسستی دستم از زلف رسای خویشتن

عاشق صادق فروغی گر برندش سر به تیغ

رشته الفت نبرد ز آشنای خویشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰گدایی از در می‌خانه باید دم به دم کردن
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۱نه از جمال تو قطع نظر توان کردن
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵ز صحن این چمن آن سرو قامت را تمنا کن
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۶یا که دندان طمع را از لب جانان بکن
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۷ای پیک سحرگاهی پیغامی ازو سرکن
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.