پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳

ما ز چشم تو مست یک نگهیم

بی خبر از خمار صبح گهیم

گر به باد فنا دهی ما را

سر مویت به عالمی ندهیم

حلقه‌در گوش پیر میکده‌ایم

خانه بر دوش ملک پادشهیم

خاک می‌خانه آب حیوان است

همره ما بیا که خضر رهیم

خاک روب در سرای مغان

خاکسار بتان کج کلهیم

با وجود محیط رحمت دوست

کشتی جرم و لنگر گنهیم

دل به چشم سیاه او دادیم

تا نگوید کسی که دل سیهیم

پیش طفلی سپر بیفکندیم

با وجودی که مرد صد سیهیم

ریخت بر چهره جعد ریحان را

کز کمندش به هیچ رو نجهیم

دست ما را ببست نیروی عشق

که ز اندازه پا برون ننهیم

تا فروغی جمال او دیدیم

بی نیاز از فروغ مهر و مهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۶گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۷به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۸عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۹شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰گدایی از در می‌خانه باید دم به دم کردن
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱نه از جمال تو قطع نظر توان کردن
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۲با آن غزال وحشی گر خواهی آرمیدن
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.