پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱

از بس عرق شرم نشسته‌ست به رویم

محروم ز نظارهٔ آن روی نکویم

چندی است که سودایی آن غالیه گیسو

عمری است که زنجیری آن سلسله مویم

دل گمشده بر خاک درش بس که فزون است

ترسم که نشان از دل گم گشته نجویم

آن ماه پری چهره گر از پرده درآید

مردم همه دانند که دیوانهٔ اویم

هر بزم که رندان خرابات نشینند

نه قابل جامم نه سزاوار سبویم

تا باد بهار از همه سو بوی گل آرد

من بر سر آنم که به جز باد نبویم

دور از لب پر شکر او خون جگر باد

هر باده که ریزند حریفان به گلویم

گفتن نبود قاعده عشق وگرنه

هم نکته طرازم من و هم قافیه گویم

این است اگر جلوه معشوق فروغی

در مرحله عشق نشاید که نپویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳ما ز چشم تو مست یک نگهیم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴محبان را نصیب است از حبیبان
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۶گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۷به که باشم بی قرار از زلف یار خویشتن
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۸عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۹شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰گدایی از در می‌خانه باید دم به دم کردن
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.