پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۶

تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم

داخل حلقه نشینان شب تار شدیم

تا پراکنده آن زلف پریشان گشتیم

هم دل آزردهٔ آن چشم دل آزار شدیم

تا ره شانه بدان زلف دل آویز افتاد

مو به مو با خبر از حال دل زار شدیم

سر به سر جمع شد اسباب پریشانی ما

تا سراسیمهٔ آن طرهٔ طرار شدیم

آن قدر خون دل از دیده به دامان کردیم

که خجالت زده دیده خون بار شدیم

هیچ از آن کعبه مقصود نجستیم نشان

هر چه در راه طلب قافله سالار شدیم

غیر ما در حرم دوست کسی راه نداشت

تا چه کردیم که محروم ز دیدار شدیم

دو جهان سود ز بازار محبت بردیم

به همین مایه که نادیده خریدار شدیم

سر تسلیم نهادیم به زانوی رضا

که به تفسیر قضا فاعل مختار شدیم

به چه رو باده ننوشیم که با پیر مغان

همه در روز ازل بر سر اقرار شدیم

دل بدان مهر فروزنده فروغی دادیم

ما هم از پرتو آن مشرق انوار شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۸از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۹خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۰توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۱از بس عرق شرم نشسته‌ست به رویم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۲مهر از تو ندیدم و وفا هم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۳ما ز چشم تو مست یک نگهیم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۴محبان را نصیب است از حبیبان
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.