پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۷

تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم

هم ایمن از بلاییم، هم فارغ از گزندیم

گفتی برو ز کویم تا پای رفتنت هست

زین جا کجا توان رفت زیرا که پایبندیم

از طاق ابروانت وز تار گیسوانت

هم خسته کمانیم، هم بسته کمندیم

در دعوی محبت هم خوار و هم عزیزیم

در عالم مودت هم پست و هم بلندیم

او جز ملامت ما بر خود نمی‌پذیرد

ما جز سلامت او بر خود نمی‌پسندیم

در عین تیرباران چشم از تو برنبستیم

در وقت دادن جان دل از تو برنکندیم

وقتی نشد که بی دوست بر حال خود نگرییم

روزی نشد که در عشق بر کار خود نخندیم

گو از کمان مزن تیر کز دل به خون تپیدیم

گو از میان مکش تیغ کز کف سپر فکندیم

با قهر و لطف معشوق در عاشقی فروغی

هم چشمه‌سار زهریم، هم کاروان قندیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۹خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۰توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱از بس عرق شرم نشسته‌ست به رویم
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲مهر از تو ندیدم و وفا هم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳ما ز چشم تو مست یک نگهیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴محبان را نصیب است از حبیبان
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۶گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.