پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۳

ما دل خود را به دست شوق شکستیم

هر شکنش را به تار زلف تو بستیم

تا ننشیند به خاطر تو غباری

از سر جان خاستیم و با تو نشستیم

از پی پیوند حلقهٔ سر زلفت

رشتهٔ الفت ز هر چه بود گسستیم

از سر ما پا مکش که با تو به یاری

بر سر مهر نخست و عهد الستیم

پیک صباگر پیامی از تو بیارد

ما همه سرگشتگان باد به دستیم

بر سر زلفت به هیچ حیلتی آخر

دست نجستیم و از کمند نجستیم

گر بکشند از گناه عشق تو ما را

باز نگردیم از این طریق که هستیم

گر ز تو بویی نسیم صبح نیارد

هوش نیاییم از این شراب که مستیم

بندهٔ عشقیم و محو دوست فروغی

ذرهٔ پاکیم و آفتاب پرستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۵آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۶تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۷تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۸از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۹خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۰توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۱از بس عرق شرم نشسته‌ست به رویم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲مهر از تو ندیدم و وفا هم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.