پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۴

تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم

مفتی شهر می‌خورد حسرت می پرستیم

کاش به کوی نیستی خاک شوم که آن پری

چهره نشان نمی‌دهد تا به حجاب هستیم

دست امیدم ار شبی بر سر زلف او رسد

طعنه بر آسمان زند فر دراز دستیم

زندهٔ جاودانیم تا حرکات عشق شد

آلت زندگانیم، علت تندرستیم

بر سر هر گذار او خاک شدم فروغیا

تا فلک بلند سر خاک شود ز پستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۶تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۷تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۸از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۹خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۰توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۱از بس عرق شرم نشسته‌ست به رویم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲مهر از تو ندیدم و وفا هم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳ما ز چشم تو مست یک نگهیم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.