پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۲

تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شده‌ایم

خبر این است که سر تا به قدم جان شده‌ایم

تا به یادِ لبِ او جامِ لبالب زده‌ایم

واقف از خاصیتِ چشمهٔ حیوان شده‌ایم

جام‌ِجم گر طلبی مجلسِ ما را دریاب

کز گداییِ درِ میکده سلطان شده‌ایم

همه اسبابِ پریشانی ما جمع آمد

تا ز مجموعه آن زلف پریشان شده‌ایم

زلفِ کافر به رُخش راهنمون شد ما را

از رهِ کفر به سرمنزلِ ایمان شده‌ایم

با سرِ زلف‌ِ شکن در شکنش عهد مبند

که بدین واسطه ما بی سر و سامان شده‌ایم

سُبحه در دست و دعا بر لب و سجّاده به دوش

پیِ تزویر و ریا تازه مسلمان شده‌ایم

نفس ازین بیش توانایی تقصیر نداشت

عقل پنداشت که از کرده پشیمان شده‌ایم

همه از حیرتِ ما واله و حیرت زده‌اند

بس که در صورتِ زیبای تو حیران شده‌ایم

تو همان چشمهٔ خورشیدی و ما خَفّاشیم

که ز پیدایی انوارِ تو پنهان شده‌ایم

داغ و دردت ز ازل تا به فروغی دادند

فارغ از مرهم و آسوده ز درمان شده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۴تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۵آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۶تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۷تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۸از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۹خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۰توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۱از بس عرق شرم نشسته‌ست به رویم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.