پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۵

گر دست دهد دامن آن سرو روانم

آزاد شود دل ز غم هر دو جهانم

آمد به لب بام که خورشید زمینم

بگرفت به کف جام که جمشید زمانم

افروخت رخ از باده که آتش‌زن شهرم

افراخت قد از جلوه که غارت گر جانم

گر از درم آن سرو خرامنده درآید

برخیزم و بر چشم خود او را بنشانم

دی صبح شنیدم ز لب غنچه که می‌گفت

من تنگ دل از حسرت آن تنگ دهانم

در عالم پیری سر و کارم به جوانی است

پیرانه‌سر آمد به سرم بخت جوانم

اکنون نه مرا کشتی از آن ابرو و مژگان

دیری است که من کشتهٔ آن تیر و کمانم

صبحم همه با یاد سر زلف تو شد شام

یک روز نبودم که نبودی به گمانم

هم قطره فروریختی از چشمهٔ چشمم

هم پرده برانداختی از راز نهانم

گفتم که بجویم ز دهان تو نشانی

گم گشت در این نقطهٔ موهوم نشانم

جز فکر رخ و ذکر لبش نیست فروغی

فکری به ضمیر من و ذکری به زبانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۷حق ز رخت کرده ظهور ای صنم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۸شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۹دامن خمیه سفر از در دوست می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۰من از کمال شوق ندانم که این تویی
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۱به دیر و حرم، فارغ از کفر و دینم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۲زان پرده می‌گشاید دل بند نازنینم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۳نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۴یارب آن نامهربان مه دل فراگیرد ز کینم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.