پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۴

یارب آن نامهربان مه دل فراگیرد ز کینم

نرم گردد آهنش از تف آه آتشینم

گر نگیرد دامنش، داد از غبار هرزه گردم

ور نیفتد بر رخش، آه از نگاه واپسینم

با نسیم طره او در بهارستان رومم

با خیال صورت او در نگارستان چینم

خود چه اندیشم ز هجران من که در بزم وصالم

یا چه تشویشم ز دوزخ من که در خلد برینم

گر تو میر مجلسی، من هم محب تیره‌روزم

ور تو شاه کشوری من هم غلام کمترینم

گر مجال گریه می‌دیدم به خاک آستانت

صد هزاران دجله سر می‌زد ز طرف آستینم

قابل کنج قفس آخر نگردیدم دریغا

من که در باغ جنان هم شه پر روح‌الامینم

پی به معنی برده‌ام در عالم صورت پرستی

گر تو محو صورتی، من مات صورت آفرینم

منتهای مطلبم صورت نمی‌بندد فروغی

تا به چشم خود جمال شاهد معنی نبینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۶چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۷تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۸امشب نگه افتاد بر آن غیرت ماهم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۹گر به گل‌زار رخش افتد نگاه گاه گاهم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۰غم روی تو به عالم ندهم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۱بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۲تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شده‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۳ما دل خود را به دست شوق شکستیم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.