پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۳

نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم

عجبی نباشد از من که بری ز کفر و دینم

تو و کوچهٔ سلامت، من و جادهٔ ملامت

که به عالم مشیت تو چنان و من چنینم

نه تو من شوی، نه من تو، به همین همیشه شادم

که به کارگاه هستی تو همان و من همینم

ز سجود خاک پایش به سرم چه‌ها نیامد

قلم قضا ندانم چه نوشته بر جبینم

چه کنم اگر نگردم پی صاحبان خرمن

که فقیر خانه بر دوش و گدای خوشه‌چینم

رخ دوست را ندیدم دم رفتن، ای دریغا

که به روی او نیفتاد نگاه واپسینم

به چه رو بر آستانش پی سجده سرگذارم

که هزار بت نهان است به زیر آستینم

چو به غصه دل نهادم، چه توقعم ز شادی

چو به زهر خو گرفتم چه طمع ز انگبینم

تو و زلف مشک بارت من و چشم اشک بارم

تو و لعل آبدارت من و کام آتشینم

کسی از سخن شناسان به لب گهرفشانت

نشنید گفته من که نگفت آفرینم

من و دیده برگرفتن به کدام دل فروغی

که میسرم نگردد که فروغ او نبینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۵تا با کمان ابرو بنشست در کمینم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۶چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۷تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۸امشب نگه افتاد بر آن غیرت ماهم
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۹گر به گل‌زار رخش افتد نگاه گاه گاهم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۰غم روی تو به عالم ندهم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۱بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۲تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.