پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۸

امشب نگه افتاد بر آن غیرت ماهم

یارب که نماند به رخش عکس نگاهم

سنگین دل او نرم شد از قطرهٔ اشکم

بازار وفا گرم شد از شعلهٔ آهم

در عین مذلت سگ او همدم من شد

بر خاک در دوست ببین عزت و جاهم

گفتم سر راهت نرسیدم به امیدی

گفتا که بکش پای امید از سر راهم

موی سیهم گشت سپید از غم رویش

در حلقهٔ مویش به همان روز سیاهم

در روز وصالش چه گنه سر زده از من

کآمد شب هجران به مکافات گناهم

الا رخ زردی که به خون مژه سرخ است

در دعوی عشق تو کسی نیست گواهم

گر صورت حال من دلخسته بدانی

خون گریه کند چشم تو بر حال تباهم

گفتی دهنم کام کسی هیچ نداده‌ست

من هم ز دهان تو به جز هیچ نخواهم

مژگان من از اشک برانگیخت سپاهی

چشم تو به خشم آمد و بگریخت سپاهم

خون می‌خورد از حسرت من یوسف کنعان

تا کنج زنخدان تو انداخت به چاهم

بگرفت فروغم همه آفاق فروغی

زیرا که ثناگوی در دولت شاهم

فرمانده خورشید فلک، ناصردین شاه

کز خاک درش صاحب دیهیم و کلاهم

تا سایهٔ خود کرد خداوند جهانش

در سایهٔ پایندهٔ او داد پناهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۰غم روی تو به عالم ندهم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۱بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۲تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شده‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۳ما دل خود را به دست شوق شکستیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۴تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۵آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۶تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۷تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.