پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸۰

غم روی تو به عالم ندهم

عیش نستانم و این غم ندهم

گر به جان درد پیاپی دهی‌ام

به مداوای دمادم ندهم

گر مرا در حرمت راه دهند

ره به نامحرم و محرم ندهم

بخت آن کو که به صحرای طلب

آهوی چشم تو را رم ندهم

آبی از چشم تری ریخت به خاک

که به سر چشمهٔ زمزم ندهم

داغی از دوست رسیده‌ست به من

که به سرمایهٔ مرهم ندهم

غمی از عشق به خاطر دارم

که به صد خاطر خرم ندهم

بدنی دوش در آغوشم بود

که به صد روح مکرم ندهم

خاتمی داد به من لعل کسی

که به انگشتری جم ندهم

تا لبم بر لب آن نوش لب است

یک دمم را به دو عالم ندهم

من فروغی نفس پاکم را

به دم عیسی مریم ندهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸۲تا خبردار ز سرِّ لبِ جانان شده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۳۸۳ما دل خود را به دست شوق شکستیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۸۴تا لب می‌پرست او داد شراب مستیم
  4. غزل شمارهٔ ۳۸۵آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۸۶تا بدان طرهٔ طرار گرفتار شدیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۸۷تا از دو چشم مستت بیمار و دردمندیم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۸از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۹خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.