پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

زان پرده می‌گشاید دل بند نازنینم

تا در نظر نیاید زیبا نگار چینم

دانی به عالم عشق بهر چه بی‌نظیرم

وقتی اگر ببینی معشوق بی‌قرینم

گفتم نظر بدوزم تا بی دلم نخوانند

پیشی گرفت عشقش بر عقل پیش بینم

ای خسرو ملاحت در من نظر مپوشان

زیرا که خرمنت را درویش خوشه چینم

بالای خود میارا کز پا فتاده عقلم

رخسار خو بپوشان کز دست رفت دینم

هر چند آستینت در دست من نیفتاد

لیکن بر آستانت فرسوده شد جبینم

تا بر درت گذشتم، آسوده از بهشتم

تا با تو دوست گشتم، فارغ ز حور عینم

گر بخت خفتهٔ من از خواب ناز خیزد

هم با تو می‌کشم می، هم با تو می‌نشینم

چون جم مرا فروغی از اهرمن چه پروا

تا اسم اعظم دوست نقش است بر نگینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۴یارب آن نامهربان مه دل فراگیرد ز کینم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۵تا با کمان ابرو بنشست در کمینم
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۶چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۷تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۸امشب نگه افتاد بر آن غیرت ماهم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۹گر به گل‌زار رخش افتد نگاه گاه گاهم
  7. غزل شمارهٔ ۳۸۰غم روی تو به عالم ندهم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۱بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.