پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۷

حق ز رخت کرده ظهور ای صنم

این چه ظهور است و چه نور ای صنم

قامت تو شور قیامت نمود

این چه قیام است و چه شور ای صنم

هیچ نمازی نپذیرد قبول

تا تو نباشی به حضور ای صنم

با رخ تو خواهش حور و قصور

محض گناه است و قصور ای صنم

با غم تو خاطر عشاق را

عین نشاط است و سرور ای صنم

با تو دلم را سر آمیزش است

وز همه در عین نفور ای صنم

پرده برانداز که اهل قصور

دیده بپوشند ز حور ای صنم

مردم هشیار همه گرم عجز

چشم و سرمست غرور ای صنم

صبر محال است ز رویت که نیست

خس به سر شعله صبور ای صنم

تا شب هجران تو را دیده‌ام

فارغم از روز نشور ای صنم

زنده به بوی تو شوم روز حشر

نی ز دم نغمهٔ صور ای صنم

ما همه موسی بیابان عشق

نخل قدت نخلهٔ طور ای صنم

ماه فروغی نشدی تا نکرد

بندگی صدر صدور ای صنم

حضرت نصرالله کز رای او

روی تو شد چشمهٔ نور ای صنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۹دامن خمیه سفر از در دوست می‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۰من از کمال شوق ندانم که این تویی
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۱به دیر و حرم، فارغ از کفر و دینم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۲زان پرده می‌گشاید دل بند نازنینم
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۳نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه هم نشینم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۴یارب آن نامهربان مه دل فراگیرد ز کینم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۵تا با کمان ابرو بنشست در کمینم
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۶چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.