پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۲

نرگسش گفت که من ساقی می‌خوارانم

گرچه خود مست ولی آفت هشیارانم

مژه آراست که غوغای صف عشاقم

طره افشاند که سر حلقهٔ طرارانم

رخ برافروخت که من شمع شب تاریکم

قد برافراخت که من دولت بیدارانم

نکته خال و خطش از من سودازده پرس

که نویسندهٔ طومار سیه کارانم

نقد جان بر سر بازار محبت دادم

تا بدانند که من هم ز خریدارانم

سر بسی بار گران بود ز دوش افکندم

حالیا قافله‌سالار سبک بارانم

تا مگر بر سر من بگذرد آن یار عزیز

روزگاری است که خاک قدم یارانم

گر بزودی نشوم مست ببخش ای ساقی

زان که دیری است که هم صحبت هشیارانم

گفتم از مکر فلک با تو سخن ها دارم

گفت خاموش که من خود سر مکارانم

تا فروغی خم آن زلف گرفتارم کرد

مو به مو با خبر از حال گرفتارانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۴فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۵گر دست دهد دامن آن سرو روانم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۶چون ترک تیر افکن تویی، باید به خون غلطیدنم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۷حق ز رخت کرده ظهور ای صنم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۸شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۹دامن خمیه سفر از در دوست می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۰من از کمال شوق ندانم که این تویی
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۱به دیر و حرم، فارغ از کفر و دینم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.