پرش به محتوای اصلی
میلی

میلی

غزلیات

۳۰۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ ز بس کان سست پیمان در حق من بدگمان باشد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ تا دمی دامان وصلش دست شوقم سر دهد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ چون شدم بسمل، به دستم دامن قاتل نماند
  4. شمارهٔ ۱۲۴ چنان ز بیم رقیبان نظر به ره دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ زان زهر چشم، بس که دلم تلخکام شد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ ز نیازمندی من،‌ گرش احتراز باشد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ بس که در دل کار، پیکان خدنگ یار کرد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ باز مژگان ترم نوباوه خوناب کرد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ آنها که عتاب از لب خندان تو یابند
  10. شمارهٔ ۱۳۰ کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
  11. شمارهٔ ۱۳۱ پاره سازد غم تو رشته تدبیر امید
  12. شمارهٔ ۱۳۲ بی‌رحم من از من سفر خویش نهان کرد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ دلم به غمزه آن شوخ دلربا چه کند
  14. شمارهٔ ۱۳۴ بعد عمری که دمی یار من زار شود
  15. شمارهٔ ۱۳۵ زلفت زبان طعنه به بخت نگون کشید
  16. شمارهٔ ۱۳۶ هر طرف از گرد حی با آه و واویلی نشد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ چو سرو قد تو از می به پیچ و تاب درآید
  18. شمارهٔ ۱۳۸ زلف پر چین پی صیدم چو پراکنده کند
  19. شمارهٔ ۱۳۹ سخن آن مست کجا با من مدهوش کند
  20. شمارهٔ ۱۴۰ باز دل چشم هوس در پی داغی دارد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ اول عشق است، جای بی‌وفایی‌ها نبود
  22. شمارهٔ ۱۴۲ ندانم پیش قاصد، حرف خودکامم چه خواهد بود
  23. شمارهٔ ۱۴۳ از نخل او امید نوا داشتم، نشد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ دل چون ز بی‌وفایی او یاد می‌کند
  25. شمارهٔ ۱۴۵ او درین نظاره کز تن جان محزون می‌رود
  26. شمارهٔ ۱۴۶ از مستی شب، زلف تو بی‌تاب نماید
  27. شمارهٔ ۱۴۷ بار غم سنگین‌دلان بر جان غم‌فرسا نهند
  28. شمارهٔ ۱۴۸ جان به حسرت دادم و آزار دل بر جا بماند
  29. شمارهٔ ۱۴۹ با آنکه ز مستی خبر از خویش ندارد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ نشان من چو بتان از ستیز می‌جویند
  31. شمارهٔ ۱۵۱ تا فاش شود راز دلم، بی‌خبری چند
  32. شمارهٔ ۱۵۲ بشارت باد رندان را که ایام فراغ آمد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ دل چون ز پی سلامت افتاد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ ... اهی چنین باشد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ کدام شاه چنین کینه‌خواه می‌آید
  36. شمارهٔ ۱۵۶ داد ازان دم که با دل ناشاد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ گل خون بر سر خار مژه‌ام تیز آمد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ دل چشم به راه یار ننهاد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ سخنم را چو به بزم تو سری بگشایند
  41. شمارهٔ ۱۶۱ آن‌چنان بدگمان که بود، نماند
  42. شمارهٔ ۱۶۲ بیمار غم از مردن، اندیشه بسی دارد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ هر طرف از تو دل سوخته داغی دارد
  44. شمارهٔ ۱۶۴ جان فدای تو بوالهوس نکند
  45. شمارهٔ ۱۶۵ دمی عاشق ندید او را، وگر دید
  46. شمارهٔ ۱۶۶ آن پری چون زلف در پا می‌کشد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ سر ره چشم او بر دل نگیرد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ در عشق ز جان و تن که گوید؟
  49. شمارهٔ ۱۶۹ از بس که دایم بی‌گنه آزرده‌ام از یار خود
  50. شمارهٔ ۱۷۰ حیف خوبان کاین‌چنین میخواره و هر جا روند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ با او سخنی ز من که گوید؟
  52. شمارهٔ ۱۷۲ خدنگ تو چون ره به خون می‌برد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ بر یاد قدّ او چو می تاب می‌دهند
  54. شمارهٔ ۱۷۴ عنان چو از پی صید زبون بگرداند
  55. شمارهٔ ۱۷۵ باز آمد و ز عربده شرمنده رنگ بود
  56. شمارهٔ ۱۷۶ چندان شب غم آه دل تنگ برآورد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ شرح الم دوری، در خامه نمی‌گنجد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ آن شهسوار هرگه بر بادپا برآید
  59. شمارهٔ ۱۷۹ قاصدی کز تو به ما نامه نامی آورد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ صف شکن ترک مرا بر سر مرکب نگرید

متن اشعار به نقل از گنجور.