پرش به محتوای اصلی
میلی میلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

جان به حسرت دادم و آزار دل بر جا بماند

در جگر زان غمزه پیکانهای استغنا بماند

وه که افسون جنون دست از گریبانم نداشت

طوق رسوایی به گردن، بند غم بر پا بماند

ای دل دیوانه، تن در ده به رسوایی که باز

عقل نیک‌اندیش رفت و عشق بدفرما بماند

عشق را عجز است لازم، ورنه هر بی‌درد را

بر من از بهر چه این مقدار استیلا بماند

کی ز ننگ عشقم از خون ریختن رستی، که من

گر نماندم، داستانها از من رسوا بماند

شد به بزم یار میلی بی‌خبر از ننگ غیر

یار با اغیار بیرون رفت و او تنها بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰نشان من چو بتان از ستیز می‌جویند
  2. شمارهٔ ۱۵۱تا فاش شود راز دلم، بی‌خبری چند
  3. شمارهٔ ۱۵۲بشارت باد رندان را که ایام فراغ آمد
  4. شمارهٔ ۱۵۳دل چون ز پی سلامت افتاد
  5. شمارهٔ ۱۵۴... اهی چنین باشد
  6. شمارهٔ ۱۵۵کدام شاه چنین کینه‌خواه می‌آید
  7. شمارهٔ ۱۵۶داد ازان دم که با دل ناشاد
  8. شمارهٔ ۱۵۷گل خون بر سر خار مژه‌ام تیز آمد
همه‌ی غزلیات ←

میلی درباره‌ی میلی

میرزا قلی میلی مشهدی یا هروی متخلص به «میلی» از شاعران مکتب وقوع است. از تاریخ تولد وی اطلاعی در دست نیست ولی می‌دانیم که در جوانی به سال ۹۸۳ یا ۹۸۴ قمری چشم از جهان پوشیده است. این سخنور را گاه به هرات هم منسوب داشته‌اند که در دورهٔ صفویان مرکز خراسان و محل تجمع فضلا، شعرا و هنرمندان بوده است ولی بیشتر تذکره‌های معتبر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.