پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی

قدسی مشهدی

رباعیات

۶۵۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ مستغرق حال، قال را نشناسد
  2. شمارهٔ ۲۴۲ ای عشق، ترا کس به نشان نشناسد
  3. شمارهٔ ۲۴۳ کی دهر حقیقت گل و خس پرسد
  4. شمارهٔ ۲۴۴ روزی که حق از چون و چرا می‌پرسد
  5. شمارهٔ ۲۴۵ هر ذات مگو به ذات جاوید رسد
  6. شمارهٔ ۲۴۶ خواری، شرف مردم دانا باشد
  7. شمارهٔ ۲۴۷ خورشید همین نه ذره پرور باشد
  8. شمارهٔ ۲۴۸ درویشی جو، گر همه یک دم باشد
  9. شمارهٔ ۲۴۹ گر زان که همای عشق صیدم باشد
  10. شمارهٔ ۲۵۰ نازک‌خاطر، کم آرزو می‌باشد
  11. شمارهٔ ۲۵۱ اسباب تعلق همه عارت بخشد
  12. شمارهٔ ۲۵۲ آخر همه ناوک هدف خواهد شد
  13. شمارهٔ ۲۵۳ این نفس که فقر کاش پاکش بکشد
  14. شمارهٔ ۲۵۴ گویند که دستش ز حنا گلگون شد
  15. شمارهٔ ۲۵۵ با آن که ز تو کار به دلخواه نشد
  16. شمارهٔ ۲۵۶ آن را که به حق چراغ افروخته شد
  17. شمارهٔ ۲۵۷ رسوا شدم ای ناله، حجاب تو چه شد
  18. شمارهٔ ۲۵۸ ای شعله شوق اضطراب تو چه شد
  19. شمارهٔ ۲۵۹ قدسی دل طاقت‌آفرین تو چه شد؟
  20. شمارهٔ ۲۶۰ قدسی چو قرائتش تمنا می‌شد
  21. شمارهٔ ۲۶۱ هر شاعر اگر شاعر یکتا می‌شد
  22. شمارهٔ ۲۶۲ آسوده ز صید عام کی خواهی شد
  23. شمارهٔ ۲۶۳ دل را ز هوس، محض کدورت مپسند
  24. شمارهٔ ۲۶۴ کی چرخ فروغ اختر خود داند؟
  25. شمارهٔ ۲۶۵ دل گر لمعات اختر خود داند
  26. شمارهٔ ۲۶۶ از اهل ستم چه در جهان می‌ماند؟
  27. شمارهٔ ۲۶۷ روزی که به ترکیب تو پرداخته‌اند
  28. شمارهٔ ۲۶۸ تا گرد رمد به دیده‌ام بیخته‌اند
  29. شمارهٔ ۲۶۹ قومی که به محض نام انسان شده‌اند
  30. شمارهٔ ۲۷۰ قدسی شب وصل، دل در امّید ببند
  31. شمارهٔ ۲۷۱ بر سینه خود به عاریت نیش مبند
  32. شمارهٔ ۲۷۲ بی‌دردی و بی‌غمی به هم پیوستند
  33. شمارهٔ ۲۷۳ چون برق مباش دشمن کشتی چند
  34. شمارهٔ ۲۷۴ دنیا چه بود، هیچ و در او پوچی چند
  35. شمارهٔ ۲۷۵ عریان ز لباس معرفت عوری چند
  36. شمارهٔ ۲۷۶ آنها که دم از گلشن اسرار زدند
  37. شمارهٔ ۲۷۷ راحت‌طلبان ذوق فروکش دارند
  38. شمارهٔ ۲۷۸ جمعیت دهر، جور کیشان دارند
  39. شمارهٔ ۲۷۹ آن قوم که دین عشق‌کیشان دارند
  40. شمارهٔ ۲۸۰ جمعیت سیم و زر لئیمان دارند
  41. شمارهٔ ۲۸۱ رو، یک جهتان به هر طرف نگذارند
  42. شمارهٔ ۲۸۲ فردا که حساب خیر و شر می‌گیرند
  43. شمارهٔ ۲۸۳ اول به ره عشق خموشت سازند
  44. شمارهٔ ۲۸۴ مردان همه برگ ترک عالم سازند
  45. شمارهٔ ۲۸۵ می، خامان را زود ره هوش زند
  46. شمارهٔ ۲۸۶ حاسد نمکم بر جگر ریش زند
  47. شمارهٔ ۲۸۷ گویند انسان علم ز هم اندوزند
  48. شمارهٔ ۲۸۸ نزدیکان را گر چو چراغ افروزند
  49. شمارهٔ ۲۸۹ آن قوم که دل‌بسته صورت باشند
  50. شمارهٔ ۲۹۰ این خلق مجازی نه ز اهل هوشند
  51. شمارهٔ ۲۹۱ آن کس که به ذکر محضت ارشاد کند
  52. شمارهٔ ۲۹۲ آن را که خدا به بندگی یاد کند
  53. شمارهٔ ۲۹۳ گاهم به وصال، دل ز غم فرد کند
  54. شمارهٔ ۲۹۴ هرکس که سخن ز قدر و مقدار کند
  55. شمارهٔ ۲۹۵ پیوسته فلک تهیه نیش کند
  56. شمارهٔ ۲۹۶ آن قوم که بر خوان سخاوت نمکند
  57. شمارهٔ ۲۹۷ با نام هنر به دهر، کس سر نکند
  58. شمارهٔ ۲۹۸ جاهل را چرخ، بخت روشن نکند
  59. شمارهٔ ۲۹۹ از عشق دلی که دیده دوزد چه کند
  60. شمارهٔ ۳۰۰ تن داده دلم به بینوایی، چه کند

متن اشعار به نقل از گنجور.