فهرست اشعار
- شمارهٔ ۳۰۱ هر لحظه دو چشمم آرزوی تو کنند
- شمارهٔ ۳۰۲ آن قوم که با عشق نه از یک جایند
- شمارهٔ ۳۰۳ ای آن که کنی سعی در اثبات وجود
- شمارهٔ ۳۰۴ در معرفت آن که عشق بر عقل افزود
- شمارهٔ ۳۰۵ گر معرفت الله نباشد مقصود
- شمارهٔ ۳۰۶ کوچک خرد ار چه زود عاشق نشود
- شمارهٔ ۳۰۷ خواهم عدمی که پیش از این داشت وجود
- شمارهٔ ۳۰۸ آن را که دل از دو کون آزاد بود
- شمارهٔ ۳۰۹ فرزانه به قید شهر و کو بند بود
- شمارهٔ ۳۱۰ از نور رخت، سها چو خورشید بود
- شمارهٔ ۳۱۱ دل را به دعای تو صد امید بود
- شمارهٔ ۳۱۲ در عشق، کسی که نو گرفتار بود
- شمارهٔ ۳۱۳ عاشق که مدام محو دلدار بود
- شمارهٔ ۳۱۴ تا مهر توام به سینه مستور بود
- شمارهٔ ۳۱۵ از سر خدا، نبی سرافراز بود
- شمارهٔ ۳۱۶ از اهل کمال خامشی نغز بود
- شمارهٔ ۳۱۷ هرچیز که آن وسیله کام بود
- شمارهٔ ۳۱۸ شب از تو جدا، کار دلم شیون بود
- شمارهٔ ۳۱۹ مردم که ز مردمی نشانش نبود
- شمارهٔ ۳۲۰ آن کز طرف خدا موفق نبود
- شمارهٔ ۳۲۱ ای بوده در آنچه بوده و هست و بوَد
- شمارهٔ ۳۲۲ وردم همه وقت، ماجرای تو بود
- شمارهٔ ۳۲۳ آن کش نظر بلند و برجسته بود
- شمارهٔ ۳۲۴ در هند که موی سر پسندیده بود
- شمارهٔ ۳۲۵ درویش، غنیست گرچه بیتوشه بود
- شمارهٔ ۳۲۶ گر بی تو مرا راه به جایی میبود
- شمارهٔ ۳۲۷ صاحبنظری کز پی دیدار رود
- شمارهٔ ۳۲۸ از گفته عقل، شورش من نرود
- شمارهٔ ۳۲۹ خونم ز ره نظر به در چون نرود؟
- شمارهٔ ۳۳۰ عاشق ز درت به هر هوایی نرود
- شمارهٔ ۳۳۱ شوریده عشق اگر غمآلود شود
- شمارهٔ ۳۳۲ عزمت چه شود به سعی اگر یار شود
- شمارهٔ ۳۳۳ از هوش رود چو با تو دل یار شود
- شمارهٔ ۳۳۴ از حرف هوس، صدق سخن، لاف شود
- شمارهٔ ۳۳۵ گیرم فلکت قرین آمال شود
- شمارهٔ ۳۳۶ گر سخت چو سنگ و نرم چون موم شود
- شمارهٔ ۳۳۷ هر فرد، به علم، فرد اکبر نشود
- شمارهٔ ۳۳۸ بی یاری اکسیر، مِسَت زر نشود
- شمارهٔ ۳۳۹ پاکیزهسرشت عاجز غم نشود
- شمارهٔ ۳۴۰ دنیا مطلوب طالب دین نشود
- شمارهٔ ۳۴۱ خواهی که دلت ز دوست آگاه شود
- شمارهٔ ۳۴۲ زان پیش که دفتر بقا شسته شود
- شمارهٔ ۳۴۳ خود نامه مژده گر گشایی چه شود؟
- شمارهٔ ۳۴۴ تا در کف توست دل کی آزاده شود؟
- شمارهٔ ۳۴۵ زاهد به بهشت عدن، جا میخواهد
- شمارهٔ ۳۴۶ آن کو به جهان رضای حق میخواهد
- شمارهٔ ۳۴۷ عاقل ز جهان فتنهآمیز جهد
- شمارهٔ ۳۴۸ ای آن که هوس طبع تو را سود دهد
- شمارهٔ ۳۴۹ آن قوم که میزنند حرف از تجرید
- شمارهٔ ۳۵۰ نابینا را عشق کند صاحب دید
- شمارهٔ ۳۵۱ چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
- شمارهٔ ۳۵۲ در راه طلب، فتادگی میباید
- شمارهٔ ۳۵۳ عاقل ز سر کوی تو رسوا آید
- شمارهٔ ۳۵۴ هر لحظه مرا قید دگر میباید
- شمارهٔ ۳۵۵ چون مهر، کمال برشدن میباید
- شمارهٔ ۳۵۶ یار تو غم اندوختهای میباید
- شمارهٔ ۳۵۷ در معرکه مردی که ازو کار آید
- شمارهٔ ۳۵۸ هرچند تو را عذاب میافزاید
- شمارهٔ ۳۵۹ زان ره که نسیمش به مه و سال آید
- شمارهٔ ۳۶۰ کی عشق برون از دل پر خون آید؟
متن اشعار به نقل از گنجور.