فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ آنی تو که نیست در دعای تو ریا
- شمارهٔ ۲ گر دل نشود ز درد جانکاه جدا
- شمارهٔ ۳ یا رب که فسانه مختصر کن ما را
- شمارهٔ ۴ خواهی که کنی قبله سر کویت را
- شمارهٔ ۵ افسرده مکن چو تیرهروزان خود را
- شمارهٔ ۶ بیهوده مشو برق گیاه فقرا
- شمارهٔ ۷ گر یافتهای حقیقت عالم را
- شمارهٔ ۸ چون منصب عاشقی فلک داد مرا
- شمارهٔ ۹ از بیهنریست اینقدر داد مرا
- شمارهٔ ۱۰ گردون که به دیده خار افکند مرا
- شمارهٔ ۱۱ آن گل که ز نکهتش بشد هوش مرا
- شمارهٔ ۱۲ طبعی که بود حریص مر عصیان را
- شمارهٔ ۱۳ هرچند خرد جلوه دهد سامان را
- شمارهٔ ۱۴ عالم که اله آفریدهست آن را
- شمارهٔ ۱۵ از بدنامی چه باک بدنامان را؟
- شمارهٔ ۱۶ باید به مدارا طلبید آن مه را
- شمارهٔ ۱۷ کی قدر شود بلند هر کوته را؟
- شمارهٔ ۱۸ با فقر چه قدر، دنیی و عقبی را؟
- شمارهٔ ۱۹ بردیم به چرخ آه شررناکی را
- شمارهٔ ۲۰ بگذار چو آه، آسمانپویی را
- شمارهٔ ۲۱ در حضرت دوست انس جان را چه بقا
- شمارهٔ ۲۲ هرگز نکشد مد طمع، خامه ما
- شمارهٔ ۲۳ عاقل ز سراب، در گمان دریا
- شمارهٔ ۲۴ عالِم که به جاهلش سوال است و جواب
- شمارهٔ ۲۵ زین گونه که رشک داردم در تب و تاب
- شمارهٔ ۲۶ بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
- شمارهٔ ۲۷ عاشق باشد ز شور خود مست و خراب
- شمارهٔ ۲۸ چندین به خرابی فلک چیست شتاب؟
- شمارهٔ ۲۹ گیرم که ز اصل خود کند فرع، حجاب
- شمارهٔ ۳۰ واعظ که خبر ندارد از جان خراب
- شمارهٔ ۳۱ آن را که بزرگ است خرد در همه باب
- شمارهٔ ۳۲ قدرت نشود بلند از علم کتاب
- شمارهٔ ۳۳ تا کرد قضا بنای این دیر خراب
- شمارهٔ ۳۴ ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
- شمارهٔ ۳۵ در فقر، ریاضت است باب از همه باب
- شمارهٔ ۳۶ از مرحله کذب گذشتم به شتاب
- شمارهٔ ۳۷ آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
- شمارهٔ ۳۸ ای صبح ز فیض نفست عرش جناب
- شمارهٔ ۳۹ چون ساخته شد کار جهان را اسباب
- شمارهٔ ۴۰ وقت است اگر عنان سپاری به شتاب
- شمارهٔ ۴۱ بر روی محیط است کف پای حباب
- شمارهٔ ۴۲ اشک آمده مصدر اثر در همه باب
- شمارهٔ ۴۳ هرکس که کند از تو تمنای گلاب
- شمارهٔ ۴۴ دود دلم آسمانگدازست امشب
- شمارهٔ ۴۵ مطلب چو بزرگ شد، به بازی مطلب
- شمارهٔ ۴۶ آن کز هنرش بلند گردد درجات
- شمارهٔ ۴۷ آن را که قبول، دور اندازد رخت
- شمارهٔ ۴۸ هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت
- شمارهٔ ۴۹ جان از تو دمی برد دمی دیگر باخت
- شمارهٔ ۵۰ ناچار به هجر یار میباید ساخت
- شمارهٔ ۵۱ آمد گل و برگ باغ میباید ساخت
- شمارهٔ ۵۲ فریاد از آن که عز و ذل را نشناخت
- شمارهٔ ۵۳ جان نیست که در آتش جانانه نسوخت
- شمارهٔ ۵۴ روزی که وداع آتش هجران انگیخت
- شمارهٔ ۵۵ برگ از طوبی به کوشش باد نریخت
- شمارهٔ ۵۶ ای محو مجاز، دیده بیبصرت
- شمارهٔ ۵۷ ای گل، که چنین کرد ز خود بی خبرت؟
- شمارهٔ ۵۸ بی محنت شبگیر و غم ایوارت
- شمارهٔ ۵۹ ای دوست که از تو باصفا شد صورت
- شمارهٔ ۶۰ ای عشق، اجل چیست بر شمشیرت؟
متن اشعار به نقل از گنجور.