پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی

قدسی مشهدی

رباعیات

۶۵۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ آنی تو که نیست در دعای تو ریا
  2. شمارهٔ ۲ گر دل نشود ز درد جانکاه جدا
  3. شمارهٔ ۳ یا رب که فسانه مختصر کن ما را
  4. شمارهٔ ۴ خواهی که کنی قبله سر کویت را
  5. شمارهٔ ۵ افسرده مکن چو تیره‌روزان خود را
  6. شمارهٔ ۶ بیهوده مشو برق گیاه فقرا
  7. شمارهٔ ۷ گر یافته‌ای حقیقت عالم را
  8. شمارهٔ ۸ چون منصب عاشقی فلک داد مرا
  9. شمارهٔ ۹ از بی‌هنری‌ست اینقدر داد مرا
  10. شمارهٔ ۱۰ گردون که به دیده خار افکند مرا
  11. شمارهٔ ۱۱ آن گل که ز نکهتش بشد هوش مرا
  12. شمارهٔ ۱۲ طبعی که بود حریص مر عصیان را
  13. شمارهٔ ۱۳ هرچند خرد جلوه دهد سامان را
  14. شمارهٔ ۱۴ عالم که اله آفریده‌ست آن را
  15. شمارهٔ ۱۵ از بدنامی چه باک بدنامان را؟
  16. شمارهٔ ۱۶ باید به مدارا طلبید آن مه را
  17. شمارهٔ ۱۷ کی قدر شود بلند هر کوته را؟
  18. شمارهٔ ۱۸ با فقر چه قدر، دنیی و عقبی را؟
  19. شمارهٔ ۱۹ بردیم به چرخ آه شررناکی را
  20. شمارهٔ ۲۰ بگذار چو آه، آسمان‌پویی را
  21. شمارهٔ ۲۱ در حضرت دوست انس جان را چه بقا
  22. شمارهٔ ۲۲ هرگز نکشد مد طمع، خامه ما
  23. شمارهٔ ۲۳ عاقل ز سراب، در گمان دریا
  24. شمارهٔ ۲۴ عالِم که به جاهلش سوال است و جواب
  25. شمارهٔ ۲۵ زین گونه که رشک داردم در تب و تاب
  26. شمارهٔ ۲۶ بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
  27. شمارهٔ ۲۷ عاشق باشد ز شور خود مست و خراب
  28. شمارهٔ ۲۸ چندین به خرابی فلک چیست شتاب؟
  29. شمارهٔ ۲۹ گیرم که ز اصل خود کند فرع، حجاب
  30. شمارهٔ ۳۰ واعظ که خبر ندارد از جان خراب
  31. شمارهٔ ۳۱ آن را که بزرگ است خرد در همه باب
  32. شمارهٔ ۳۲ قدرت نشود بلند از علم کتاب
  33. شمارهٔ ۳۳ تا کرد قضا بنای این دیر خراب
  34. شمارهٔ ۳۴ ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
  35. شمارهٔ ۳۵ در فقر، ریاضت است باب از همه باب
  36. شمارهٔ ۳۶ از مرحله کذب گذشتم به شتاب
  37. شمارهٔ ۳۷ آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
  38. شمارهٔ ۳۸ ای صبح ز فیض نفست عرش جناب
  39. شمارهٔ ۳۹ چون ساخته شد کار جهان را اسباب
  40. شمارهٔ ۴۰ وقت است اگر عنان سپاری به شتاب
  41. شمارهٔ ۴۱ بر روی محیط است کف پای حباب
  42. شمارهٔ ۴۲ اشک آمده مصدر اثر در همه باب
  43. شمارهٔ ۴۳ هرکس که کند از تو تمنای گلاب
  44. شمارهٔ ۴۴ دود دلم آسمان‌گدازست امشب
  45. شمارهٔ ۴۵ مطلب چو بزرگ شد، به بازی مطلب
  46. شمارهٔ ۴۶ آن کز هنرش بلند گردد درجات
  47. شمارهٔ ۴۷ آن را که قبول، دور اندازد رخت
  48. شمارهٔ ۴۸ هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت
  49. شمارهٔ ۴۹ جان از تو دمی برد دمی دیگر باخت
  50. شمارهٔ ۵۰ ناچار به هجر یار می‌باید ساخت
  51. شمارهٔ ۵۱ آمد گل و برگ باغ می‌باید ساخت
  52. شمارهٔ ۵۲ فریاد از آن که عز و ذل را نشناخت
  53. شمارهٔ ۵۳ جان نیست که در آتش جانانه نسوخت
  54. شمارهٔ ۵۴ روزی که وداع آتش هجران انگیخت
  55. شمارهٔ ۵۵ برگ از طوبی به کوشش باد نریخت
  56. شمارهٔ ۵۶ ای محو مجاز، دیده بی‌بصرت
  57. شمارهٔ ۵۷ ای گل، که چنین کرد ز خود بی خبرت؟
  58. شمارهٔ ۵۸ بی محنت شب‌گیر و غم ایوارت
  59. شمارهٔ ۵۹ ای دوست که از تو باصفا شد صورت
  60. شمارهٔ ۶۰ ای عشق، اجل چیست بر شمشیرت؟

متن اشعار به نقل از گنجور.