پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی

فروغی بسطامی

غزلیات

۵۱۶ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱ شبی که دل به برم یاد زلف دلبر کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲ نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳ چشم مستش نه همین غارت دین و دل کرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴ از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵ بیدادگر نگارا تا کی جفا توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶ نه حسرت وصالش از دل به در توان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷ زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸ هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد
  9. غزل شمارهٔ ۱۸۹ ای خوشا رندی که رو در ساحت می‌خانه کرد
  10. غزل شمارهٔ ۱۹۰ نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان می‌کرد
  11. غزل شمارهٔ ۱۹۱ ساقی بده رطل گران، زان می که دهقان پرورد
  12. غزل شمارهٔ ۱۹۲ تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد
  13. غزل شمارهٔ ۱۹۳ تا صبا شانه بر آن سنبل خم در خم زد
  14. غزل شمارهٔ ۱۹۴ نرگس مست تو راه دل هشیاران زد
  15. غزل شمارهٔ ۱۹۵ چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد
  16. غزل شمارهٔ ۱۹۶ هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد
  17. غزل شمارهٔ ۱۹۷ هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد
  18. غزل شمارهٔ ۱۹۸ هر کس که به جان دسترسی داشته باشد
  19. غزل شمارهٔ ۱۹۹ هر دلی کز عشق ماهی اندرو راهی نباشد
  20. غزل شمارهٔ ۲۰۰ خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد
  21. غزل شمارهٔ ۲۰۱ نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد
  22. غزل شمارهٔ ۲۰۲ تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
  23. غزل شمارهٔ ۲۰۳ هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
  24. غزل شمارهٔ ۲۰۴ آن که در عشق سزاوار سر دار نشد
  25. غزل شمارهٔ ۲۰۵ کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد
  26. غزل شمارهٔ ۲۰۶ زان غنچه‌دهان دلم به تنگ آمد
  27. غزل شمارهٔ ۲۰۷ تا خیل غمش در دل ناشاد من آمد
  28. غزل شمارهٔ ۲۰۸ ز اختران جگرم چند پر شرر ماند
  29. غزل شمارهٔ ۲۰۹ گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند
  30. غزل شمارهٔ ۲۱۰ با وجود نگه مست تو هشیار نماند
  31. غزل شمارهٔ ۲۱۱ هیچم آرام دل از زلف دل آرام نماند
  32. غزل شمارهٔ ۲۱۲ تا حریفان بر در می‌خانه ماوا کرده‌اند
  33. غزل شمارهٔ ۲۱۳ قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند
  34. غزل شمارهٔ ۲۱۴ می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند
  35. غزل شمارهٔ ۲۱۵ مستان بزم عشق شرابی نداشتند
  36. غزل شمارهٔ ۲۱۶ تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند
  37. غزل شمارهٔ ۲۱۷ ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
  38. غزل شمارهٔ ۲۱۸ کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند
  39. غزل شمارهٔ ۲۱۹ ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
  40. غزل شمارهٔ ۲۲۰ دادن باده حرام است به نادانی چند
  41. غزل شمارهٔ ۲۲۱ عید آمد و مرغان رهِ گل‌زار گرفتند
  42. غزل شمارهٔ ۲۲۲ کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند
  43. غزل شمارهٔ ۲۲۳ خاکم به ره آن بت چالاک نکردند
  44. غزل شمارهٔ ۲۲۴ ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدند
  45. غزل شمارهٔ ۲۲۵ بر زلف تو باید که ره شانه ببندند
  46. غزل شمارهٔ ۲۲۶ مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَند
  47. غزل شمارهٔ ۲۲۷ مرا با چشم گریان آفریدند
  48. غزل شمارهٔ ۲۲۸ چینیان گر به کف از جعد تو یک تار آرند
  49. غزل شمارهٔ ۲۲۹ گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند
  50. غزل شمارهٔ ۲۳۰ بهل ز صورت خوبت نقاب بردارند
  51. غزل شمارهٔ ۲۳۱ چون بتان دستی به ناز زلف پر چین می‌برند
  52. غزل شمارهٔ ۲۳۲ آنان که در محبت او سنگ می‌خورند
  53. غزل شمارهٔ ۲۳۳ تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند
  54. غزل شمارهٔ ۲۳۴ صورتگران که صورت دلخواه می‌کشند
  55. غزل شمارهٔ ۲۳۵ مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
  56. غزل شمارهٔ ۲۳۶ زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد
  57. غزل شمارهٔ ۲۳۷ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
  58. غزل شمارهٔ ۲۳۸ کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند
  59. غزل شمارهٔ ۲۳۹ دل نداند که فدای سر جانان چه کند
  60. غزل شمارهٔ ۲۴۰ چون دم تیغ تو قصد جان ستانی می‌کند

متن اشعار به نقل از گنجور.