پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹

ای خوشا رندی که رو در ساحت می‌خانه کرد

چارهٔ دور فلک از گردش پیمانه کرد

سال ها کردم به صافی خدمت میخانه را

تا می صاف محبت در وجودم خانه کرد

دانهٔ تسبیح ما را حالتی هرگز نداد

بعد از این در پای خم، انگور باید دانه کرد

نازم آن چشم سیه کز یک نگاه آشنا

مردم آگاه را از خویشتن بیگانه کرد

چشمهٔ خورشید رویش چشم را بی تاب ساخت

حلقهٔ زنجیر مویش عقل را دیوانه کرد

من که در افسون گری افسانه‌ام در روزگار

نرگس افسون گر ساقی مرا افسانه کرد

دامن آن گنج شادی را نیاوردم به دست

سیل غم بیهوده یکسر خانه‌ای ویرانه کرد

سر حق را بر سر دار فنا کرد آشکار

در طلب منصور الحق همت مردانه کرد

آن چه با جان فروغی کرد حسن روی دوست

کی فروغی شمع با آتش به جان پروانه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۱ساقی بده رطل گران، زان می که دهقان پرورد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۲تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۳تا صبا شانه بر آن سنبل خم در خم زد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴نرگس مست تو راه دل هشیاران زد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۵چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸هر کس که به جان دسترسی داشته باشد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.