پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۸

هر کس که به جان دسترسی داشته باشد

باید که به دل مهر کسی داشته باشد

زان بر سر بیمار غمش پا نگذارد

ترسد که مبادا نفسی داشته باشد

دل ناله‌کنان رفت پی محمل دلدار

کاین قافله باید جرسی داشته باشد

گر یاد گلستان نکند هیچ عجب نیست

مرغی که به تنها قفسی داشته باشد

از الفت بیگانه بیندیش که حیف است

دامان تو هر بوالهوسی داشته باشد

در پرده قدح نوش فروغی که مبادا

سنگی به کمینت عسسی داشته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۰خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۱نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۲تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۳هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۴آن که در عشق سزاوار سر دار نشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۵کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۶زان غنچه‌دهان دلم به تنگ آمد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۷تا خیل غمش در دل ناشاد من آمد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.