پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷

هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد

جای رحم است بر او گر همه کافر باشد

قاتلی خون مرا ریخت که مقتولش را

باز بر سر هوس ضربت دیگر باشد

گر صبا دم زند از مشک ختن عین خطاست

با دماغی که از آن طره معطر باشد

من ندانم که لب از وصف لبش بربندم

سخن قند همان به که مکرر باشد

مشت خاکم ز لحد رقص کنان برخیزد

وعده وصلش اگر در صف محشر باشد

پر کند سیل سرشکم ز میان بنیادش

گر میان من و او سد سکندر باشد

خم آن طرهٔ مشکین و دل مسکینم

مثل شهپر شاهین و کبوتر باشد

واقف از حال پراکنده‌دلان دانی کیست

دل جمعی که در آن جعد معنبر باشد

گر تو در مجلس فردوس نباشی ساقی

می ننوشم اگر از چشمهٔ کوثر باشد

در ره عشق اگر بخت فروغی این است

یار باید که جفاکار و ستمگر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹هر دلی کز عشق ماهی اندرو راهی نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۰خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۱نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۲تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۳هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴آن که در عشق سزاوار سر دار نشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۶زان غنچه‌دهان دلم به تنگ آمد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.