پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶

زان غنچه‌دهان دلم به تنگ آمد

وز دیده سرشک لاله رنگ آمد

هر گوشه که گوش دادم از عشقش

آواز نی و نوای چنگ آمد

بس چنگ زدم به دامن پاکان

تا دامن پاک او به چنگ آمد

از خانهٔ آن کمان ابرو بود

تیری که به سینه بی‌درنگ آمد

آهم به دلش نکرد تاثیری

فریاد که تیر من به سنگ آمد

ساقی به مذاقم از ازل کرده

شهدی که مقابل شرنگ آمد

چشمش پی صید دل مهیا شد

آهو به گرفتن پلنگ آمد

جز عاشق پاک دیده نشناسد

یاری که به صد هزار رنگ آمد

بازیچهٔ آن بت شکر لب شد

هر مغبچه‌ای که از فرنگ آمد

من بندهٔ خواجه‌ای که در معنی

آسوده ز قید صلح و جنگ آمد

تا میکده مسکن فروغی شد

فارغ ز خیال نام و ننگ آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸ز اختران جگرم چند پر شرر ماند
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰با وجود نگه مست تو هشیار نماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱هیچم آرام دل از زلف دل آرام نماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲تا حریفان بر در می‌خانه ماوا کرده‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵مستان بزم عشق شرابی نداشتند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.