پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند

غم مخور زیرا که روزی را مقرر کرده‌اند

هر کجا ذکری از آن جعد معنبر کرده‌اند

مشک چین را از خجالت خاک بر سر کرده‌اند

تا ز خونت نگذری، مگذار پا در کوی عشق

زان که اینجا خاک را با خون مخمر کرده‌اند

عاشقانش را به محشر وعدهٔ دیدار داد

ساده لوحی بین که این افسانه باور کرده‌اند

با لب لعل بتان هیچ از کرامت دم مزن

زان که اینان معجز عیسی مکرر کرده‌اند

هر سر موی مرا در دیدهٔ بدبین او

گاه نوک خنجر و گه نیش نشتر کرده‌اند

تا شب هجرانش آمد روشنم شد مو به مو

آن چه با تقصیرکاران روز محشر کرده‌اند

تا به بازار تو جان دادم نکو شد کار من

سودمندان کی ازین سودا نکوتر کرده‌اند

تو به ابرو کرده‌ای تسخیر دلها گر مدام

خسروان از تیغ عالم را مسخر کرده‌اند

تو ز مژگان کرده‌ای با قلب مشتاقان خویش

آن چه جلادان سنگین دل ز خنجر کرده‌اند

صورتی را کاو ز کف دین فروغی را ربود

معنیش در پردهٔ خاطر مصور کرده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵مستان بزم عشق شرابی نداشتند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰دادن باده حرام است به نادانی چند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱عید آمد و مرغان رهِ گل‌زار گرفتند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.