پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند

منت ناوک دل‌دوز تو بر جانی چند

گوشه چاک گریبانت اگر بگشایی

بشکنی رونق بازار گلستانی چند

تا بریدند بر اندام تو پیراهن ناز

بر دریدند ز هر گوشه گریبانی چند

جمع کن سلسلهٔ زلف پریشانت را

تا مگر جمع کنی حال پریشانی چند

یوسف دل که شد از چاه زنخدانت خلاص

از خم زلف تو افتاد به زندانی چند

تنگ شد جای ز بسیاری مرغان قفس

بودی ای کاش مرا قوت افغانی چند

ناصحا منع فروغی ز محبت تا کی

گو به آن مه نکند عشوهٔ پنهانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱عید آمد و مرغان رهِ گل‌زار گرفتند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳خاکم به ره آن بت چالاک نکردند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵بر زلف تو باید که ره شانه ببندند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷مرا با چشم گریان آفریدند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸چینیان گر به کف از جعد تو یک تار آرند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.