پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

خاکم به ره آن بت چالاک نکردند

فریاد که کشتندم و در خاک نکردند

من طایفه‌ای بر سر آن کوی ندیدم

کز دست غمش جامهٔ جان چاک نکردند

من باک ندارم مگر از بی‌بصرانی

کاندیشه از آن غمزهٔ بی‌باک نکردند

قومی به وصالش نتوانند رسیدن

کز تیر دعا رخنه در افلاک نکردند

فردای قیامت به چه رو سر زند از خاک

خلقی که در آن حلقهٔ فتراک نکردند

شستند به دریای محبت تن ما را

لیک از رخ ما گرد غمش پاک نکردند

المنة للّه که بمردند گروهی

کز عشق تو جان دادم، ادراک نکردند

غم دست برآورد مگر باده‌فروشان

امشب به قدح آب طربناک نکردند

کاری که غمش با دل من کرد فروغی

از برق فروزنده به خاشاک نکردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵بر زلف تو باید که ره شانه ببندند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَند
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷مرا با چشم گریان آفریدند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸چینیان گر به کف از جعد تو یک تار آرند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰بهل ز صورت خوبت نقاب بردارند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱چون بتان دستی به ناز زلف پر چین می‌برند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲آنان که در محبت او سنگ می‌خورند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.