پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

آنان که در محبت او سنگ می‌خورند

خون را به جای بادهٔ گل‌رنگ می‌خورند

من تنگ‌دل ز رشک گروهی که در خیال

تنگ شکر از آن دهن تنگ می‌خورند

قومی که خشت میکده بالین نموده‌اند

باور مکن که حسرت اورنگ می‌خورند

زاهد شبی به حلقهٔ مستان گذار کن

تا بنگری که می به چه آهنگ می‌خورند

گل های سرفکندهٔ این باغ روز و شب

اندوه و آن دو سنبل شب رنگ می‌خورند

من خون دل به ناله خورم زان که اهل ذوق

می را به نغمه‌های خوش چنگ می‌خورند

نامم به ننگ در همه شهر شهره شد

کم نام آن کسان که غم ننگ می‌خورند

من خورده‌ام ز ناوک مژگان کودکی

زخمی که پر دلان به صف جنگ می‌خورند

مردم به دور نرگس مستش فروغیا

در عین حیرتم که چرا بنگ می‌خورند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴صورتگران که صورت دلخواه می‌کشند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹دل نداند که فدای سر جانان چه کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰چون دم تیغ تو قصد جان ستانی می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱زلف و خط دلکشش دام بنی آدمند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.