پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰

بهل ز صورت خوبت نقاب بردارند

که با وجود تو عشاق نقش دیوارند

چگونه خواری عشق تو را به جان بکشم

که پیش روی تو گل های گلستان خوارند

با خلد خواندمان شیخ شهر و زین غافل

که ساکنان درت از بهشت بیزارند

تو گر به سینه دل سخت آهنین داری

شکستگان تو هم آه آتشین دارند

به سخت‌گیری ایام هیچ کم نشوند

گرفتگان کمندت ز بس که بسیارند

تو شادکامی و شهری مسخر غم عشق

تو مست خوابی و خلقی ز غصه بیدارند

به جز بنفشه نروید ز خاک پاکانی

که از طپانچهٔ عشقت کبودرخسارند

حساب خون من افتاده است با قومی

که خون بی گنهان را به هیچ نشمارند

گناهکار تر از من کسی فروغی نیست

به کیش دولت اگر عاشقان گنه کارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲آنان که در محبت او سنگ می‌خورند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴صورتگران که صورت دلخواه می‌کشند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۶زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹دل نداند که فدای سر جانان چه کند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.