پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹

گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند

عوض نافه همی خون دل از چین آرند

همه ایجاد بتان بهر همین کرد خدا

کز سر زلف دو تا چین به سر چین آرند

کوه کن زنده نخواهد شدن از نفخهٔ صور

مگرش مژدهٔ وصل از بر شیرین آرند

گر تو زیبا صنم از کعبه درآیی در دیر

کافران بهر نثارت بت سیمین آرند

دردمندان همه در بستر حسرت مردند

به امیدی که تو را بر سر بالین آرند

پرده ز آیینهٔ رخسار، خدا را بردار

تا بلاها به سر واعظ خودبین آرند

شب که روی تو عرق ریز شود از می ناب

کی توانند مثال از مه و پروین آرند

گر پیام تو بیارند از آن به که مرا

مژدهٔ سرو و گل و سوسن و نسرین آرند

هر کجا تازه کنند اهل هوس بزم نشاط

عشق‌بازان تو یاد از غم دیرین آرند

رخ زردم نشود سرخ فروغی از عشق

مگر آن دم ز خم بادهٔ رنگین آرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱چون بتان دستی به ناز زلف پر چین می‌برند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲آنان که در محبت او سنگ می‌خورند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴صورتگران که صورت دلخواه می‌کشند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.