پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷

مرا با چشم گریان آفریدند

تو را با لعل خندان آفریدند

جهان را تیره‌رو ایجاد کردند

تو را خورشید تابان آفریدند

خطت را عین ظلمت خلق کردند

لبت را آب حیوان آفریدند

خم موی تو را دیدند بر روی

قرین کفر و ایمان آفریدند

پریشان زلف تو تا جمع گردید

دل جمعی پریشان آفریدند

سرم گوی خم چوگان او شد

چو گوی از بهر چوگان آفریدند

من از روز جزا واقف نبودم

شب یلدای هجران آفریدند

به مصر آن دم زلیخا جامه زد چاک

که یوسف را به کنعان آفریدند

به چه افتاد وقتی یوسف دل

که آن چاه زنخدان آفریدند

زمانی سرو را از پا فکندند

که آن قد خرامان آفریدند

صف عشاق را روزی شکستند

که آن صف های مژگان آفریدند

فروغی را شبی پروانه کردند

که آن شمع شبستان آفریدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰بهل ز صورت خوبت نقاب بردارند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱چون بتان دستی به ناز زلف پر چین می‌برند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲آنان که در محبت او سنگ می‌خورند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴صورتگران که صورت دلخواه می‌کشند
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.