پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

مستان بزم عشق شرابی نداشتند

در عین بی خودی می نابی نداشتند

هرگز به غیر خون دل و پارهٔ جگر

شوریدگان شراب و کبابی نداشتند

قربان قاتلی که شهیدان عشق او

جز آب تیغ حسرت آبی نداشتند

با قاتل از غرور ندارد سر حساب

با کشتگان عشق حسابی نداشتند

قومی به فیض پیر خرابات کی رسند

کز جام باده حال خرابی نداشتند

آنان که داغ و درد تو بردند زیر خاک

خوف جحیم و بیم عذابی نداشتند

تمکین حسن بین که به کوی تو اهل عشق

بعد از سؤال چشم جوابی نداشتند

ز آشفتگی به حلقهٔ جمعی رسیده‌ام

کز حلقه‌های زلف تو تابی نداشتند

تا چشم بند مردم صاحب نظر شدی

شب ها ز سحر چشم تو خوابی نداشتند

در مکتب محبت آن مه فروغیا

الا کتاب مهر کتابی نداشتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰دادن باده حرام است به نادانی چند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱عید آمد و مرغان رهِ گل‌زار گرفتند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳خاکم به ره آن بت چالاک نکردند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.