پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند

منت کش خاک قدمت تاجوری چند

سر منزل عشاق تو جانیست که آنجا

بالای هم افتاده تنی چند و سری چند

هم از سر عشاق و هم از سینهٔ مشتاق

عشق از پی شمشیر تو دارد سپری چند

بر روی کسی بخت گشاید در دولت

کو منظر زیبای تو بیند نظری چند

مست آمدم از میکدهٔ عشق تو بیرون

تا واقف از این نکته شود بی خبری چند

تا بر غم روی تو گشادم در دل را

بر روی من از عیش گشادند دری چند

فریاد که شد از دل سنگین تو نومید

آهی که در آن بود امید اثری چند

یا تلخ مکن کام من از زهر تغافل

یا آن که بیار از لب شیرین شکری چند

اکنون که تر و خشک جهان قسمت برق است

آن به که فراهم نکنی خشک و تری چند

بیداد بتان خون مرا ریخت فروغی

افغان که شدم کشتهٔ بیدادگری چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰دادن باده حرام است به نادانی چند
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱عید آمد و مرغان رهِ گل‌زار گرفتند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲کام من از آن کنج دهان هیچ ندادند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳خاکم به ره آن بت چالاک نکردند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴ای خوش آنان که قدم در ره میخانه زدند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵بر زلف تو باید که ره شانه ببندند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۶مردان خدا پردهٔ پندار دَریدَند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.