پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰

با وجود نگه مست تو هشیار نماند

پس از این ساقی خود باش که دیار نماند

در خور دولت بیدار نگردد هرگز

آن که شب تا سحر از عشق تو بیدار نماند

زینهار از تو که هنگام شهادت ما را

زیر تیغت به زبان حالت زنهار نماند

بس که آلوده شد از خون خریدارانت

مشت خاکی به سر کوچه و بازار نماند

چه نشاطی است ندانم سر سودای تو را

که به بازار غمت جای خریدار نماند

کو اسیری که از آن طره به زنجیر نرفت

کو شکاری که در این حلقه گرفتار نماند

عشق مردانه به رزم آمد و تدبیر گریخت

یار بی‌پرده به بزم آمد و اغیار نماند

خسته‌ام کرد چنان درد محبت که طبیب

تا خبردار شد از هستیم آثار نماند

تا صبا دم زده از طره مشک‌افشانش

مشک خون ناشده در طبلهٔ عطار نماند

گردشی دیدم از آن چشم فروغی که مرا

هیچ حاجت به در خانهٔ خمار نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۲تا حریفان بر در می‌خانه ماوا کرده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵مستان بزم عشق شرابی نداشتند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.