پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

هیچم آرام دل از زلف دل آرام نماند

نازم این حلقه کزو هیچ دل آرام نماند

بس که مرغ دلم از ذوق اسیری پر زد

غیر مشتی پر ازو در شکن دام نماند

سروقدی دلم از طرز خرامیدن برد

که مرا در پی او قوت رفتار نماند

گر بت من ز در دیر درآید سرمست

از حرم بانگ برآرند که اسلام نماند

نام نیک ار طلبی گرد خرابات مگرد

که در این کوچه کسی نیست که بدنام نماند

جهد کن تا اثر خیر تو ماند باقی

که درین میکده جم را به جز از جام نماند

خلوت خاص تو مخصوص دل خاصان است

خاصه وقتی که در آن رهگذر عام نماند

آن چنان آتش سودای تو افروخته شد

که دل سوخته‌ام در طمع خام نماند

با وجود تو لب و چشم نظربازان را

هوس شکر و اندیشهٔ بادام نماند

فصل گل فارغی از عیش فروغی تا چند

در پی شاهد و می کوش که ایام نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵مستان بزم عشق شرابی نداشتند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶تا به دل خورده‌ام از عشق گلی خاری چند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰دادن باده حرام است به نادانی چند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.