پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

آن که در عشق سزاوار سر دار نشد

هرگز از حالت منصور خبردار نشد

نقشی از پرده ایجاد پدیدار نشد

کز تماشای رخت صورت دیوار نشد

آن که بوسید لب نوش تو شکر نچشید

وان که خسبید در آغوش تو بیدار نشد

طرب انگیز گلی در همه گلزار نرست

که به سودای غمت بر سر بازار نشد

مو به مو حال پراکنده دلان کی داند

آن که در حلقه موی تو گرفتار نشد

هر چه گفتند مکرر همه در گوش آمد

بجز از نکتهٔ توحید که تکرار نشد

گر نگفتم غم دیرینهٔ دل معذورم

که میان من و او فرصت گفتار نشد

آن که نوشید شراب از قدح ساقی ما

مست گردید بدان گونه که هشیار نشد

آن که در جمع خرابات نشینان ننشست

در حرم خانهٔ حق محرم اسرار نشد

زلف شاهد ز سر طعنه به زاهد می‌گفت

حیف از آن رشته تسبیح که زنار نشد

هر که را خون دل از دیده فروغی نچکید

قابل دیدن آن مشرق انوار نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶زان غنچه‌دهان دلم به تنگ آمد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷تا خیل غمش در دل ناشاد من آمد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸ز اختران جگرم چند پر شرر ماند
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹گر بدین گونه سر زلف تو افشان ماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰با وجود نگه مست تو هشیار نماند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱هیچم آرام دل از زلف دل آرام نماند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲تا حریفان بر در می‌خانه ماوا کرده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.