پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶

هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد

برنخیزد اگر آشوب قیامت باشد

یار اگر قاتل صاحب نظران خواهد بود

حیف از آن کشته که چشمش به غرامت باشد

کار هر کس که بر آن ترک کمان‌دار افتاد

باید از جان هدف تیر ملامت باشد

تا ز خون چهره منقش نکنی لاف مزن

عاشق آن است که دارای علامت باشد

ما که بستیم به دل نقش قد موزونش

گو مؤذن ز پی بستن قامت باشد

در همه عمر به جز عشق نکردم کاری

آه اگر حاصل این کار ندامت باشد

عهد کردم که به سر چشمهٔ کوثر نروم

گر به پای خم می جای اقامت باشد

کی توان باده ننوشید در ایام بهار

گر قدح ریخت سر شیشه سلامت باشد

نشود صدرنشین در می‌خانهٔ عشق

آن که شایستهٔ محراب امامت باشد

هر چه گشتیم فروغی به جز از سایه حق

کس ندیدیم که خورشید کرامت باشد

دادگر داور بخشنده ملک ناصردین

که فلک پیرو او تا به قیامت باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۸هر کس که به جان دسترسی داشته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹هر دلی کز عشق ماهی اندرو راهی نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۰خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۱نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۲تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۳هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴آن که در عشق سزاوار سر دار نشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.