پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان می‌کرد

مشتری فکر خریداری‌اش آسان می‌کرد

تلخ کام از لب شیرین بتی جان دادم

که به یک خنده جهان را شکرستان می‌کرد

همه جعمیت عشاق پریشان می‌شد

چون صبا شرحی از آن زلف پریشان می‌کرد

کوی دل ها همه از شوق به سر می‌غلطید

چون خم طره او دست به چوگان می‌کرد

گر زلیخا رخ زیبای تو می‌دید به خواب

یوسفش را همهٔ عمر به زندان می‌کرد

خضر اگر لعل روان بخش تو را می‌بوسید

خاک حسرت به سر چشمهٔ حیوان می‌کرد

شب که از خط تو یک نکته بیان می‌کردم

تا سحر مشک ختا باد به دامان می‌کرد

با خیال خط و خال تو دل مشتاقان

مشک در دامن و عنبر به گریبان می‌کرد

کرد با جان فروغی رخ تابندهٔ دوست

با کتان آن چه فروغ مه تابان می‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳تا صبا شانه بر آن سنبل خم در خم زد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴نرگس مست تو راه دل هشیاران زد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸هر کس که به جان دسترسی داشته باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹هر دلی کز عشق ماهی اندرو راهی نباشد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.