پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

نرگس مست تو راه دل هشیاران زد

خفته را بین که چسان بر صف بیداران زد

عشق هر عقده که در زلف گره گیر تو بود

گه به کار من و گاهی به دل یاران زد

ساقی آن باده که از لعل تو در ساغر ریخت

آتشی بود که در خانهٔ میخواران زد

تو که از قید گرفتاری دل آزادی

کی توان با تو دم از حال گرفتاران زد

تا عذار تو عرق‌ریز شد از آتش می

باغبان گفت که بر برگ سمن باران زد

تا خط سبز تو از یاسمت چهره دمید

برق یاس آمد و بر کشت طلب کاران زد

آن که در بزم توام توبه ز می خوردن داد

گرم شوق آمد و سر بر در خماران زد

نازم آن چشم سیه مست که از راه غرور

سرگران آمد و بر قلب سبکباران زد

جور خوبان جفا پیشه فروغی را کشت

تا دم از محکمی عهد وفاداران زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸هر کس که به جان دسترسی داشته باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹هر دلی کز عشق ماهی اندرو راهی نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۱نفس نامسلمانم از گنه پشیمان شد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۲تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.