پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸

هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد

اول شکاف سینهٔ مرا نشانه کرد

دستی که بر میان وصال تو می‌زدم

تیغ فراق منقطعش از میانه کرد

تا چشمم اوفتاد به شاهین زلف تو

عنقای عشق بر سر من آشیانه کرد

سیل غمت فتاد به فکر خرابی‌ام

چندان که در خرابه من جغد خانه کرد

در ناف آهوان ختا نافه گشت خون

تا جعد مشک‌بوی تو را باد شانه کرد

هر سر خبر ز سر محبت کجا شود

الا سری که سجدهٔ آن آستانه کرد

تنها من اسیر خط و خال او شدم

بس مرغ دل که صید بدین دام و دانه کرد

تیغ ستم کشیده به سر وقت من رسید

الحق که در حقم کرم بی‌کرانه کرد

گفتم مگر ز باده به دامن نشانمش

برخاست از میانه و مستی بهانه کرد

منت خدای را که شراب صبوحی‌ام

فارغ ز ورد صبح و دعای شبانه کرد

بی مهری از تو دید فروغی ولی مدام

فریاد از آسمان و فغان از زمانه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان می‌کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱ساقی بده رطل گران، زان می که دهقان پرورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳تا صبا شانه بر آن سنبل خم در خم زد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴نرگس مست تو راه دل هشیاران زد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵چشم مستش اگر از خواب گران برخیزد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶هر که افتادهٔ آن جنبش قامت باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.