پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

چشم مستش نه همین غارت دین و دل کرد

که به یک جرعه مرا بی خود و لایعقل کرد

چشم بد دور ازین فتنه که عاقل برخاست

که به یک جلوه مرا از دو جهان غافل کرد

زد به یک تیغم و از زحمت سر فارغ ساخت

رحمتی کرد اگر در حق من قاتل کرد

دل به شیرین دهنش دستی اگر خواهد یافت

کام یک عمر به یک بوسه توان حاصل کرد

نه مرا خواهش حور است و نه امید قصور

یاد او آمد و فکر همه را باطل کرد

گفتم آسان شود از عشق همه مشکل من

آه از این کار که آسان مرا مشکل کرد

وقتی از حالت عشاق خبردار شدم

که مرا عشق تو خون در دل و پا در گل کرد

این سلاسل که تو داری همه را حیران ساخت

وین شمایل که تو داری همه را مایل کرد

شبی افتاد به بزم تو فروغی را راه

عشق تا محشرش افسانهٔ هر محفل کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵بیدادگر نگارا تا کی جفا توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶نه حسرت وصالش از دل به در توان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹ای خوشا رندی که رو در ساحت می‌خانه کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان می‌کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱ساقی بده رطل گران، زان می که دهقان پرورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲تا مه روی تو از چاک گریبان سر زد
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.