پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

حافظ

یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور

یوسفِ گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور

کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور

ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن

وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن

چتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور

دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت

دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور

هان مَشو نومید چون واقِف نِه‌ای از سِرِّ غیب

باشد اندر پرده بازی‌هایِ پنهان غم مخور

ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَد

چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم

سرزنش‌ها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور

حال ما در فُرقت جانان و اِبرامِ رقیب

جمله می‌داند خدایِ حالْ‌گردان غم مخور

حافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شب‌هایِ تار

تا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور

درباره‌ی این شعر

غزل ۲۵۵ دیوان حافظ؛ از امیدبخش‌ترین غزل‌های فارسی که در سختی‌ها بسیار خوانده می‌شود. اشاره‌ی آن به داستان یوسف و یعقوب است.

معنی ساده

یوسف گم‌شده سرانجام به کنعان بازمی‌گردد و خانه‌ی غم روزی گلستان می‌شود؛ غم نخور. ای دل غمدیده، حالت بهتر می‌شود و این آشفتگی سامان می‌یابد. اگر روزگار چند روزی به کاممان نگشت، همیشه یکسان نمی‌ماند. ناامید نشو، چون از راز غیب خبر نداری. اگر سیل فنا بنیاد هستی را هم بکند، وقتی ناخدایی چون نوح داری، از طوفان نترس. اگر به شوق کعبه در بیابان قدم می‌گذاری، از خار مغیلان نترس. هر چند راه پرخطر و مقصد دور است، هیچ راهی نیست که پایان نداشته باشد. خدا که دگرگون‌کننده‌ی حال‌هاست، از حال ما باخبر است. تا دعا و قرآن همراه توست، در تنهایی و تنگدستی غم مخور.

English translation

Lost Joseph will return to Canaan — do not grieve; the house of sorrows will one day be a rose garden — do not grieve. O sorrowing heart, your state will mend — do not lose hope; this troubled head will find its order again — do not grieve. If the spring of life returns to the meadow's throne, you'll wear a crown of roses, sweet-voiced bird — do not grieve. If the turning sky went against us for a day or two, the times do not stay the same forever — do not grieve. Do not despair, for you do not know the unseen; behind the curtain are hidden games — do not grieve. O heart, if the flood of ruin uproots existence, with Noah as your captain, fear no storm — do not grieve. If in longing for the Kaaba you set out across the desert, though the thorns reproach you — do not grieve. Though the stage is perilous and the goal far away, there is no road without an end — do not grieve. Our state in parting and the rival's pressing — God, who turns all states, knows it all — do not grieve. Hafez, in the corner of poverty and dark lonely nights, so long as prayer and the Quran are your companions — do not grieve.

پرسش‌های رایج

شعر «یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور» از کیست؟

این شعر از حافظ است. غزل ۲۵۵ دیوان حافظ؛ از امیدبخش‌ترین غزل‌های فارسی که در سختی‌ها بسیار خوانده می‌شود. اشاره‌ی آن به داستان یوسف و یعقوب است.

معنی شعر «یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور» چیست؟

یوسف گم‌شده سرانجام به کنعان بازمی‌گردد و خانه‌ی غم روزی گلستان می‌شود؛ غم نخور. ای دل غمدیده، حالت بهتر می‌شود و این آشفتگی سامان می‌یابد. اگر روزگار چند روزی به کاممان نگشت، همیشه یکسان نمی‌ماند. ناامید نشو، چون از راز غیب خبر نداری. اگر سیل فنا بنیاد هستی را هم بکند، وقتی ناخدایی چون نوح داری، از طوفان نترس. اگر به شوق کعبه در بیابان قدم می‌گذاری، از خار مغیلان نترس. هر چند راه پرخطر و مقصد دور است، هیچ راهی نیست که پایان نداشته باشد. خدا که دگرگون‌کننده‌ی حال‌هاست، از حال ما باخبر است. تا دعا و قرآن همراه توست، در تنهایی و تنگدستی غم مخور.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵ در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.