پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

مولوی

مرده بدم زنده شدم

مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیدهٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا

زَهرهٔ شیر است مرا، زُهرهٔ تابنده شدم

گفت که: «دیوانه نه‌ای، لایق این خانه نه‌ای»

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که: «سرمست نه‌ای، رو که از این دست نه‌ای»

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که: «تو کشته نه‌ای، در طرب آغشته نه‌ای»

پیش رخ زنده‌کُنش کشته و افکنده شدم

درباره‌ی این شعر

غزل ۱۳۹۳ دیوان شمس؛ از شادترین غزل‌های مولوی درباره‌ی دگرگونی‌ای که عشق در جان آدمی پدید می‌آورد.

معنی ساده

مرده بودم، زنده شدم؛ گریه بودم، خنده شدم؛ دولت عشق آمد و من خود دولتی پایدار شدم. چشمم سیر است، جانم دلیر است، دل شیر دارم و مانند ستاره‌ی زهره درخشان شده‌ام. گفت «تو دیوانه نیستی و لایق این خانه نیستی»؛ رفتم دیوانه شدم و در بند او درآمدم. گفت «سرمست نیستی، از این دسته نیستی»؛ رفتم سرمست شدم و از شادی لبریز. گفت «تو کشته نیستی و در شادی غرق نیستی»؛ پیش چهره‌ی زنده‌کننده‌ی او کشته و افتاده شدم.

English translation

I was dead, I came alive; I was weeping, I became laughter; the fortune of love arrived, and I became everlasting fortune. My eye is content, my soul is bold, I have the heart of a lion, I have become the shining Venus. He said, 'You are not mad, you are not fit for this house' — I went and became mad, bound in chains. He said, 'You are not drunk, you are not of this kind' — I went and became drunk, brimming with joy. He said, 'You are not slain, not steeped in delight' — before his life-giving face I fell, slain.

پرسش‌های رایج

شعر «مرده بدم زنده شدم» از کیست؟

این شعر از مولوی است. غزل ۱۳۹۳ دیوان شمس؛ از شادترین غزل‌های مولوی درباره‌ی دگرگونی‌ای که عشق در جان آدمی پدید می‌آورد.

معنی شعر «مرده بدم زنده شدم» چیست؟

مرده بودم، زنده شدم؛ گریه بودم، خنده شدم؛ دولت عشق آمد و من خود دولتی پایدار شدم. چشمم سیر است، جانم دلیر است، دل شیر دارم و مانند ستاره‌ی زهره درخشان شده‌ام. گفت «تو دیوانه نیستی و لایق این خانه نیستی»؛ رفتم دیوانه شدم و در بند او درآمدم. گفت «سرمست نیستی، از این دسته نیستی»؛ رفتم سرمست شدم و از شادی لبریز. گفت «تو کشته نیستی و در شادی غرق نیستی»؛ پیش چهره‌ی زنده‌کننده‌ی او کشته و افتاده شدم.

اشعار معروف دیگر

بنی آدم اعضای یکدیگرند (سعدی) بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.