پرش به محتوای اصلی
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵

سعدی

بنی آدم اعضای یکدیگرند

بنی آدم اعضایِ یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنتِ دیگران بی‌غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

درباره‌ی این شعر

از حکایت دهم باب اول گلستان. این سه بیت از شناخته‌شده‌ترین شعرهای فارسی در جهان است و به‌عنوان پیام همبستگی انسانی بارها در مجامع بین‌المللی نقل شده است.

معنی ساده

همه‌ی انسان‌ها مانند اعضای یک پیکرند، چون از یک گوهر و ریشه آفریده شده‌اند. وقتی روزگار یک عضو را به درد بیاورد، عضوهای دیگر هم آرام نمی‌گیرند. تو که از رنج دیگران غمی به دل راه نمی‌دهی، شایسته نیست نام «انسان» بر تو بگذارند.

English translation

The children of Adam are limbs of one another, for in their creation they share one essence. When time brings pain to one limb, the other limbs can find no rest. You who feel no sorrow for the suffering of others do not deserve to be called human.

پرسش‌های رایج

شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» از کیست؟

این شعر از سعدی است. از حکایت دهم باب اول گلستان. این سه بیت از شناخته‌شده‌ترین شعرهای فارسی در جهان است و به‌عنوان پیام همبستگی انسانی بارها در مجامع بین‌المللی نقل شده است.

معنی شعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند» چیست؟

همه‌ی انسان‌ها مانند اعضای یک پیکرند، چون از یک گوهر و ریشه آفریده شده‌اند. وقتی روزگار یک عضو را به درد بیاورد، عضوهای دیگر هم آرام نمی‌گیرند. تو که از رنج دیگران غمی به دل راه نمی‌دهی، شایسته نیست نام «انسان» بر تو بگذارند.

اشعار معروف دیگر

بشنو این نی چون شکایت می‌کند (مولوی) توانا بود هر که دانا بود (فردوسی) یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور (حافظ) این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد (خیام) از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن (خیام) اسرار ازل را نه تو دانی و نه من (خیام) میازار موری که دانه‌کش است (سعدی) ای ساربان آهسته رو (سعدی) دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند (حافظ) اگر آن ترک شیرازی (حافظ) الا یا ایها الساقی (حافظ) بوی جوی مولیان آید همی (رودکی) مرده بدم زنده شدم (مولوی) بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست (مولوی) مست و هشیار (محتسب مستی به ره دید) (پروین اعتصامی) درخت دوستی بنشان (حافظ) سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد (حافظ) ز دست دیده و دل هر دو فریاد (باباطاهر) بیا تا گل برافشانیم (حافظ) روز وصل دوستداران یاد باد (حافظ) ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست (خیام) ای کاش که جای آرمیدن بودی (خیام) این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست (مولوی) دوستان شرح پریشانی من گوش کنید (وحشی بافقی) یکی را که در بند بینی مخند (سعدی) بسی رنج بردم در این سال سی (فردوسی (منسوب))

منبع متن: سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰ در گنجور. معنی و ترجمه‌ی انگلیسی از تحریریه‌ی سرتیترها.